رشک بردن
داشتم پیش خودم فکر میکردم. به حسادت کردن فکر میکردم. اینکه حسادت چقدر همیشه برام ناخوشایند بوده، چه حس کردنش درون خودم و چه دیگران(من میتونم حسادت دیگرانو بفهمم). وقتی به چیزی حسادت میکنی، درونت داره یه پیام مهم بهت میده: "من فلان چیز رو میخوام ولی ندارمش. لطفاً تلاش کن به دستش بیاری. دیدن اون چیز توی یکی دیگه برام اذیتکنندهست وقتی خودم ندارمش و دارم تو حسرتش میسوزم." میدونی؟ حسادت میتونه راهی رو بهت نشون بده که دوستش داری و شاید حتی پیش از این نمیدونستی همچین چیزی رو میخوای. بیشتر دارم در مورد دستاوردها صحبت میکنم. چیزهایی که میشه به دستشون آورد و ذاتی نیستند. مثلا حسادت به زیبایی طبیعی یه انسان چیزی نیست که در کلام امروز من بگنجه[اینکه تو به زیبایی کسی حسادت کنی، یعنی خودتو زیبا و کافی نمیبینی. این ریشه در عزت نفس تو داره که باید درستش کنی. مهم اینه که خودتو با همهی نقصهایی که توی صورت یا بدنت داری بپذیری و وقتی خودت خودتو بپذیری، کمکم میبینی دیگه قیافه و بدنتو با کس دیگهای مقایسه نمیکنی و همین پذیرش و راحت بودنت با خودت، باعث میشه توسط دیگران هم راحتتر پذیرفته بشی و آغوشهای باز بیشتری دریافت کنی. جدی میگما :)))) اینا رو براساس تجربه دارم بهت میگم.]
برگردیم به بحث اصلیمون. داشتم میگفتم. حسادت نباید تهش به بدخواهی یا ضربه زدن به دیگری تبدیل بشه. این نهایت حقیر بودن یه آدم رو نشون میده. آدم ناتوانی که حتی تلاش نکرد برسه و به جاش خواست اونی که رسیده یا تو مسیر رسیدنه رو هم بکشه پایین. نذار تبدیل به همچین موجود ترسناکی بشی. هروقت که احساس کردی به کسی به هر شکلی داری حسادت میکنی، براش چیزای بیشتری بخواه، چیزای خوبتری بخواه و خودتو آزاد کن. روحتو آزاد کن و از این حسی که درونت به وجود اومده در جهت بهتر کردن خودت استفاده کن. حسادتت داره یه راه رو بهت نشون میده که روحت میخواد تجربهاش کنه. چجوری میتونی بهش برسی؟ انرژیات رو بیشتر صرف ترسیم نقشهی راهت کن تا نفرتپراکنی و بدخواهی. نتیجهی انتخاب کردن راه دوم حسی نیست که دوست داری تجربهاش کنی. اینکه یکی دیگه نرسه، باعث نمیشه تو برسی. بذار جهان هنوز بالندگی و زیباییهاشو داشته باشه و به جای حذف کردن اینا، خودت تبدیل به یکی از اونا شو.
نتیجه اینه که حسادت بد نیست اگه بلد باشی چجوری ازش استفاده کنی.
این دسته گلم برای تو💐
بدرود